اگر بدانید مردم چقدر به ندرت فکر می کنند
هیچ گاه ازینکه درباره ی شما چه فکر می کنند
نگران نمی شوید ...

              چو ایران مباشد تن من مباد

دقت کردین وقتی حقیقت رو می دونین،گوش دادن به دروغای طرف مقابل چقدر لذت بخشه؟!

وقتی از رابطه دوستی ، بعضی ها به مسائل جنسی فکر میکنند !

و بعضی ها به شارژ ایرانسل ! ، درک میکنی که تنهایی هم زیاد بد نیست . . .

این هم یه عکس از کارنامه یه ملعون قجری به نام احمد شاه خائن!
ادامه نوشته

اولین تلفن همراه ایران

من همیشه از قاجاریه متنفر بودمو خواهم بود این ملعونین صدو پنجاه سال ایران رو از همه جهان عقب نگه داشتن ( در حالی که انقلاب صنعتی در جهان اتفاق میافتاد) !!!!!!!!!!! این (مثلا) شاه های یکی از یکی بد تر غیر از بد بختی برای وطن من هیچی نداشتن اما ناصرالدین گدا با تمام بدیها دوربین عکاسی رو وارد کشور کرد و اولین داستان رو گفت و چلو کباب رو وارد غذاهای رسمی کرد !!! البته بعد از پنجاه سال حکومت فکر نمیکنم غیر از این سه مورد، فایده ای داشت !!! بگذریم در ادامه مطلب میتونیم به اولین تلفن همراه شاه ملعون نگاهی بندازیم البته اشتباه نشه این امکانات تلگراف رو هم پیر استعمار با خرج ایران برای منافع خودش احداث کرد!!!!!!!!!!
ادامه نوشته

نمیدونم چرا یه بار یاد دوران بچگی و سریال دوست داشتنی چاق و لاغر افتادم اون زمونها که اینترنت و ... نبود بچه ها با این سریالها بزرگ میشدن ! یادش به خیر و خبر جالب واسه من این بود که سری جدیدش هم بعد از سالها تولید میشه (شاید هم شده من خبر ندارم) خالی از لطف ندیدم در ادامه مطلب یک سری توضیحات بدم در مورد یکی از محبوب ترین سریال دوران بچگیم
ادامه نوشته

بعد از یه عمر زندگی بالاخره نفهمیدم موقع رو بوسی دو بار باید صورت طرفم رو ببوسم یا سه بار تا جفتمون ضایع نشیم ! والاااااااااااااااا

اینایی که همه چیزو رو دسکتاپ سیو می‌کنن( مثل من)

.همونایی هستن که از راه می‌رسن

.شلوارشونو پرت می‌کنن گوشه‌ی اتاق !!!!!!!!

پیغام گیر از نوع ایرانی

فقط یه ایرانی میتونه بعد از شنیدن صدای پیغامگیرِ تلفن بگه “عِـه رفت رو پیغامگیرشون” و سریعاً تلفن رو قطع کنه !!!!!

عاشقتم...


ادامه نوشته

 یه روز رفته بودم یه رستوران سنتی

رو یه تخت نشستم و تو خیال خودم بودم که دیدم یه دختر و پسر اومدن و رو تخت جلویی نشستن.

دختره رو به من بود و پسر پشت به من ...

 

یهو دیدم دختره بهم خیره شده.

سرم رو انداختم پایین.اما هوس اومد سراغم …….

 

دختره با چشاش آمار میداد.

یه کاغذ برداشتم و بهش نشون دادم با تکون دادن سرش قبول کرد.

وقتی پسره رفت تا پول غذا رو حساب کنه دختره نزدیک تخت من شد و کاغذ رو گرفت

 

 

روی کاغذ نوشته بودم: خیلی پستی