با یک نقشه اطلاعات خصوصی کیس مورد نظر رو بدست آوردم طرف مجرده و 3 سال هم از من کوچیکتره پدرش ارتشیه 4 تا خواهرن با یه برادر که ایشون دختر آخره فوق لیسانس (یه کمیش مونده)  شمارشو دادم به خواهرم چون خودشون گفته بودن مدرن سنتی باشه و قرار شد که یه جایی قرار بذاریم واسه حرف زدن که اگه توافق کنیم دیگه ... اما دیروز که خواهرم بهش زنگ زد جواب نداد شاید واسه این باشه که نمیخواد تویه خونه بفهمن شاید هم ... به هر حال فردا مجدد میزنگیم ببینیم چی میشه

خاطرات امروز

این روزا سرم خیلی الکی شلوغه از یه طرف بالاخره بعد از یک عمر یه دفتر کار آبرومند تهیه کردم البته خدا به داد هزینه هاش برسه که البته توکل به خدا کردم و از یه طرف رشته مدیریت اجرای ثبت نام کردم در مقطع فوق لیسانس که البته اون هم هزینش سنگینه حالا همه اینا به کنار روز اول یا دوم که اومدم توی این مجتمع توی آسانسور یه خانمی رو دیدم که غیر از هیکلش  از قیافش اصلا خوشم نیومد اما از شانس من روزای بعد که دیدمش واقعا نظرم عوض شد نمیشه گفت خوشگله اما زشتم نیست ینی من به عنوان یه آقا ایراد ازش نمیتونم بگیرم به هر حال سر صحبتو باز کردمو ... فهمیدم سرپرست یه دفتر مهندسه حالا مشکل اینجاس که احتمال میدم متاهل باشه یا اینکه سنش به من نخوره به هر حال تحقیقات بی حاصل رو شرو کردم د بد بختی اینجاس که مجتمع اداری ما همه جاش دوربین داره مگر نه میرفتم ماشینشو پنچر میکردم و بعد با اصرار میرفتم پنچری ماشینشو میگرفتم تا زمان برای حرفیدن باشه اما نمیشششششششششششششششششششه

از یه طرفم خواهرم میگه این با این موقعیت یا شوهر داره یا سنش زیاده خلاصه اعصاب مصاب ندارم تا این پروژه ختم بشه الیته امیدوارم ختم یه خیر بشه

چیزی که برام مهمه اینه که بد از سالها یه حس خاموش داره اکتیو میشه شاید اون حس عشق باشه البته امیدوارم حسه ضایع نشه دوباره ببخشید ۵ باره!!!!