یکی از دانشجویان دکتر حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .
دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند
دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر ۱۳۹۱ ساعت 16:54 توسط محسن
|
مرا اينگونه باور کن ، کمي خسته ، کمي تنها ، کمي از ياد رفته ، کمي مغرور کمي بي کس ، کمي گستاخ ، کمي سرخوش کمي ..... کمي باور کردنم سخت است